السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )
116
على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى )
و [ موسى ] روزى بدون اطلاع وارد شهر شد و دو مرد را در حال نزاع ديد ، يكى هوادار وى و ديگرى دشمن وى . آنكه هوادارش بود موسى را بر عليه دشمنش به يارى طلبيد . موسى مشتى بر او نواخت و هلاكش نمود . گفت : اين از عمل شيطان است كه او دشمن گمراهكننده آشكار است * گفت : پروردگارا ! من بر خود ستم كردم پس بر من بپوشان و خداوند برايش پوشانيد كه او پوشاننده بخشايشگر است * گفت : پروردگارا ! به خاطر نعمتى كه ارزانىام داشتى هرگز پشتيبان ستمكاران نخواهم شد * پس ، در شهر بيمناك و مراقب بود كه ديد آنكه ديروز بياريش خواسته بود [ باز هم ] از وى مدد مىجويد ! موسى به او گفت : به راستى كه تو آشكارا گمراهى * و چون خواست تا بر آنكه دشمن هردوشان بود يورش برد ، گفت : اى موسى ! تو مىخواهى مرا بكشى ، همان گونه كه ديروز يك نفر را كشتى ؟ تو قصد آن دارى كه در زمين ستمكارى كنى و نمىخواهى از اصلاحگران باشى * [ در اين حال بودند كه ] مردى شتابان از انتهاى شهر آمد و گفت : اى موسى ! سردمداران در حال مشورت براى كشتن تو هستند ، بيرون برو كه من از خيرخواهان تو هستم * پس ، در حال بيم و انتظار از شهر بيرون شد و گفت : پروردگارا ! مرا از اين قوم ستمگر رهايى بخش . بارى ، فعل موسى ، يعنى كشتن آن شخص قبطى ، « پىآمد » دنيايى داشت كه آن هم مشورت فرعونيان براى كشتن وى بود . اما تبعات و پىآمدهاى اوامر و نواهى « مولوى » خداوند غالبا در عالم آخرت به انسان مىرسد . گاهى نيز ، در دنيا و آخرت هر دوست كه آن ، گناه گستاخانه بنده در برابر پروردگار خويش است . دوم : تعريف و شرح برخى واژهها الف ) ذا الأيد : قدرتمند ، توانا . ب ) أوّاب : توّاب ، بازگشت كننده از خطا و گناه . ج ) لا تشطط : ستم مكن ، منحرف مشو . د ) أكفلنيها : به من واگذارش كن ، تحت كفالت من قرارش ده . ه ) عزَّنى فى الخطاب : در سخن با من درشتى مىكند . و ) الخُلطاء : دوستان ، معاشران ، شريكان . ز ) ظَنَّ : پنداشت ، گمان كرد ، يقين نمود . ظن چيزى است كه از دلايل و نشانهها به دست مىآيد و گاهى به درجه يقين مىرسد . مانند : و ظنّ داود أنما فتنّاه ؛ داود يقين كرد كه ما او را امتحان كرديم . ح ) فَتَنّاه : امتحانش كرديم . فتنه ، يعنى امتحان . ط ) خَرَّ : به رو در افتاد ، از بالا سقوط كرد ، ناگهان به ركوع يا سجده در آمد . ى ) أنابَ : رجوع كرد ، بازگشت ، از گناه توبه كرد .